تبليغاتX
مريم حيدرزاده
مريم حيدرزاده
بانوي پائيزي ترانه سرايي ايران
دوباره ، بینایی ... (شماره بیست و دوم)

شاید شما هم خوشحال بشید!

اولین اقدام رسمی برای بینایی دوباره!

تابستان امسال بیمارستان Manheim  - شهر هایدلبرگ Heidelberg- آلمان

 توضیحات بیشتری هم راجع به اینکه چرا و چگونه ... هست که فعلا چون خصوصی هست از نوشتنشون صرف نظر می کنم.

یه خبر خوب دیگه هم این که به زودی اعلام می کنم تا دوستان با گذاشتن اسم و شماره فکس یکی از شعر های مریم حیدرزاده به صورت تایپ شده اما با امضای خود مریم و به نام دوستان عزیزی که درخواست دادن براشون فرستاده بشه!

ضمنا قراره خانواده سبز در یکی از شماره های تابستون یک مصاحبه اختصاصی از مریم و مادرش بگیره که مریم در اون مصاحبه توضیح کاملی راجع به شایعاتی که در موردش مطرح شده میده.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:0  توسط پرنده  | 

 

 

لطفا کسی به گیجی من اعتنا کند ! کلیلک کنید

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:51  توسط پرنده  | 

شماره بیست و یکم (بعد از هشت ماه ... !)

 

حضور

(دو بند از شعر منتشر نشده حضور،درج در سایر سایتها لطفا با ذکر آدرس)

 

چه حضور غریب و مبهوتی

آسمان هم به ما نمی خندد

نه کسی فکر رفتن سفر است

نه کسی کوله بار می بندد

...

در گریز از تمام خاطره ها

باز هم در مسیر بن بست است

یکصد و پنجمین خیابان هم

گویی از انتظار ما خسته است!

...

...

|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:38  توسط پرنده  | 

شماره بیستم
به بهانه درگذشت مهستی

 وقتی رفتم

اجرا شده در آخرین آلبوم مهستی

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:51  توسط پرنده  | 

شماره نوزدهم

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:19  توسط پرنده  | 

شماره هجدهم

برگرد 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 18:31  توسط پرنده  | 

شمارهفدهم (سری جدید)

 

                            عکس از بخش فارسی سایت بی بی سی

 

من با تو هرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

|+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 13:32  توسط پرنده  | 

         

 

                             

 

 

در دست بازسازی ...

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 23:17  توسط پرنده  | 

شماره شانزدهم
 

وبلاگ مریم حیدرزاده هک شد !

سلام. در طی چندروز گذشته این وبلاگ که تا به حال شانزده شماره اون با بیش از ۶ هزار بازدید بر روی اینترنت منتشر شده بود هک شد وتمام اطلاعات موجود هم پاک شد . من دوباره سعی می کنم تا جایی که می تونم اطلاعات از دست رفته رو برگردونم و به زودی هم کار رو دوباره شروع میکنم .

در ضمن فکرنمی کردم که اینقدرمهم باشم که وبلاگم روهک کنن.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:19  توسط پرنده  | 

 
business articles
JavaScript Codes